خانم نسرین اسکندری نویسنده ی کتاب از من خواستند تا شرح مختصری از زندگیم برایشان بنویسم. پس از امتناع فراوان از این کار آثار عدم رضایت را در چهره شان مشاهده کردم و بر آن شدم تا با نگارش این سطور رضایتشان را جلب کنم-اول دلیلم این بود که شرح زندگی حقیر چه مناسبتی با محتوای بعضی آثار و احوال بزرگانی دارد که از کلک سحرآمیزشان هزاران نقش بدیع برلوحه ی ماندگار زمان بر جای مانده است و یا با اجتهاد و زبان و بیان تاثیرگذار خویش چشمه ی جوشان حقیقت را در سرزمین دلهای پاک و آگاه این مرز و بوم جاری ساخته اند. و دیگر دلیل اگر اینجانب تخصصی در یکی از رشته های علوم ریاضی یافته ام بسپارند کسانی که در بخش دیگری از علوم صاحب تخصص هستند و چه بسا که کاربرد آنگونه علوم در جامعه ی امروزی ما بیشتر و موثرتر از یک رشته ی محض ریاضی باشد-بهرحال از همه ی آنان که نامشان در این کتاب نیامده است و فکر می کنند که من غاصبانه و نابجا بر جایگاه و مسند رفیعشان تکیه زده ام پوزش می طلبم و میدانم اگر اندک دلیلی برای شرح حال حقیر در این کتاب وجود داشته باشد همانا قرابتی است که می پندارند از خانواده ای که بخش بزرگی از میراث فرهنگی این خطه از میهن اسلامی مرهون تلاش آنهاست اینجانب هم سهمی برده باشم و شاید هم خدمت آموزشی سالیانی دراز در دانشگاههای کشور دلیل دیگری بر این موضوع باشد.